یه جمعه خردادی ما دوتا
وقتی تــو می آیــی
مانند یک سلام ...
مانند یک بــهار ....
مانند یک عـبور ....
از راه می رسی و مـرا تازه می کنی
با یک سبـد لبخنــد
با دستانی پرسخاوت
و چشمانی مشتاق ....
همراه تـو هزار عـشـق از راه می رسـد
همـراه تـو بهـــار ...
بر دشت خشک سینـه مـن سبــز می شود .
وقتـی تـــو می آیــی
پشـت نگــاه تــو
یک آسمان ستاره پر نور می شود .
وقتی تـو می آیــی
در کوچه های خلوت و تاریک قلـب مـن
مهتــاب می دمــد.
وقتـی تـو می آیــی
ای آرزوی گم شده قلــب کوچکم ...
مـن نیز با تـو به عشـق می رسم ...

سلام به هدهدخونه ی من
الهی که لبت خندون و دلت شاد باشه
آقایی که شما باشی امروز بابا رفت خونه ی آقاجون اینا تا طبقه
اولشون رو که مستاجر رفته براشون رنگ بزنه؛به ماهم گفت اگه
دوست دارید بیاین،اما دیدم هوا گرمه و هم اینکه شما میری اونجا بوی
رنگ اذیتت میکنه باهم موندیم خونه؛من به کارها و نظافت خونه رسیدم
مادرجون زنگید که چرا نمیاین اینجا.عمه حدیث هم بود،بابا گفته بود برو داهات
تا غروب خونه موندیم بعد دوتایی زدیم بیرون یه دوری زدیم رفتم طرف داهات
موندیم عکس گرفتیم و شما چیپس خوردی ؛راه افتادیم بیایم توی راه طرف
شهر صنعتی سفید رود ترافیک شد تصادف شده بود یه خانومه فوت شده
بودخیلی ناراحت کننده بود؛مخصوصآکه با تن خسته از بیجار می اومدن
رفتیم خونه ی آقاجون عمو امیر ایناهم بودن،کمی موندیم بابا کارش تموم
شد بابا با موتور،ماهم با ماشین ساعت یازده رسیدیم خونه؛اینم یه روز
جمعه ی دوتایی ما،حالا بریم ادامه عکس هارو ببین
برو ادامه لطفا








در زبان رشتی به این میگن بلته(در)الهی که توی زندگی هیچ وقت پشت
این بلته های بسته نمونی

زمین های نشاء شده رو ببین چه بوی زندگی میده

عزیزدلم اینم ورزشگاه سردارجنگل هستش طرف خونه ی مادربزرگم
میدونی چه خاطراتی من اینجا دارم؛من همراه دوستانم از وسط این زمین
ردمیشدیم می رفتیم مدرسه درزمان های گذشته اینجا مردم زندگی میکردن
از بقایای زندگی اونا یه چاه خیلی بزرگ وسط این زمین بود که دیواره های چاه
رو با آجرهای سنگی چیده بودند هروقت ما از اون طرف ردمیشدیم توی چاه
سنگ پرت میکردیم حالا کلی هم میترسیدیم،یادش بخیر توی این زمین ها کلی
گاو برای چرا کردن بود.حتی گاهی توی این زمین ها کشتی سنتی می آوردن
ما که میرفتیم خونه ی مادربزرگ کلی سروصداش می اومد.یادش بخیر

این وقتی که پسر نازما هوس میکنه توی این لیوان ها شربت بخوره
یه مامان مطیع و غلام حلقه به گوش

اینم واسه شاهزاده ی خونه که باید الویه رو برای سه روز متوالی
درست کنم که توی یخچال باشه شما بخوری.نوووووووش

دنیا دو روز است ...
یک روز با تو و یک روز علیه تو !
روزی که با توست مغرور مشو ،
و روزی که علیه توست مایوس نشو !
چرا که هر دو پایان پذیرند ... !



یه جمعه خردادی ما دوتا 


